بی دلانه... - تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 19:15
آنقدر به ما گفته آمد که در حریمت کم نخواهیم،اقای من ایراد از ماست که نمیدانیم چه گرانسنگ و زیاد است و چه کم و دون...آقای من ذهن دو دو تا چهار تای من کم و زیاد را در کمتر یا بیشتر شدن مادیات میبییند،ودل بی دلم هم در مسابقه ای که با عقل دو دو تا چهارتایم دارد هم معیار کم و زیادی را در طلب بیشتر توجه و...
تصمیم کبری! - تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 19:15
قسمت اول:من همیشه سخت ترین تصمیماتم را در سخت ترین شرایط زندگی ام گرفته ام...شاید این جمله بدیهی باشد که ما آدمها همیشه این گونه ایم ...در پاسخ بله همه آدمها تا دریک شرایط سخت قرار نگرفته آند تصمیم نمیگیرند ،اما واقعیت مطلب در اختیار داشتن این تصمیم گیریست .یعنی ما میتوانیم در شرایط سختی که با آن رو...
نرسیده به حرف آخر - تاریخ: 1400/6/5 ساعت: 21:17
xa0
انتظار - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 15:52
xa0ای مثل روز آمدنت روشناین روزها که میگذرددرانتظار آمدنت هستماما با من بگو ایا من نیزدر روزگار آمدنتهستم؟xa0شعر قیصر امین پورنیمه شعبان ۹۹
الهی نامه1 - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 15:52
الهی ..این چه فضل است که با دوستان خود کرده ای که هر که ایشان راشناخت تورا یافت وهرکه تورا یافت ایشان را شناخت..xa0مناجاتهای خواجه عبداله انصاری
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته.... - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 7:06
امّا پرهيزكاران در دنيا داراى فضيلت هاى برترند،سخنانشان راست،پوشش آنان ميانه روى،و راه رفتنشان با تواضع و فروتنى است،چشمان خود را بر آنچه خدا حرام كرده مى پوشانند،و گوش هاى خود را وقف دانش سودمند كرده
مهربانامه 1 - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 7:06
xa0xa0xa0مهربانم...گاهی هر چقدر رفته باشم ، انگار کن نرفته ام ... تا خیال کنم هستم! تا باور کنم با من مهربانی هنوز...
مهربانه 2 - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 7:06
مهربانم...شوریده ای میگفتxa0تا دل به تو پیوستم راه همه دربستم...اما منِ فراموشکارِعهدهای دلدادگی هیچxa0نگویم بهتر است! اگر من به عهدم نبودم تو به عهدت باش...بگذار به راه عهدهایم باز گردم...xa0*xa0فضل است اگرم خوانی عدل است اگرم رانیxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 قدر تو نداند آن کز زجر تو بگریزد
مهربانامه۳ - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 7:06
xa0بخشی از وصیت نامه حاج قاسم سلیمانی
روزشمارعاشقی..(وَ اسْمَعْ...) - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 17:16
وَ اسْمَعْ دُعَائِي إِذَا دَعَوْتُكَ وَ اسْمَعْ نِدَائِي إِذَا نَادَيْتُكَ وَ أَقْبلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُكَxa0بشنو ...التماسم را آنگاه که صدایت میکنم..آنگاه که در تاریکی این برهوت، وحشت از دست دادن
روزشمار عاشقی...(گریزان..) - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 17:16
xa0فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَيْكَ وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ مُسْتَكِينا لَكَ مُتَضَرِّعا إِلَيْكَ رَاجِيا لِمَا لَدَيْكَ ثَوَابِيبه سوی تو گیخته ام ...xa0-از چه؟از خودموقتی هیچ حسی کمکت نمیکند که آرامشی ابدی
فرو پاشی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 17:16
من جامعه شناس نیستم که بخواهم عوارض فرو پاشی ناشی از مدیریت نادرست اقتصادی و اجتماعی افراد را مورد بررسی و واکاوی انجام دهم...من یک فرد از یک جامعهxa0 هستم که شاید خودش هم تحت تاثیر عوارض ناشی ازین سوء
این رجبیون... - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 9:59
هوا را نمیدانم ..اما به نظر ابری بود... یک دشت وسیع از دیوارهایی به ارتفاع ۲ متر و به عرض ۲ متر ..فاصله ی بین دیوارها هم به نظر دومتر یا بیشتر بود... ومردمانی که در این دشت در پس و پیش این دیوارها به
انسان مه آلود! - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 9:59
در این اتاق تهی پیکر انسان مه آلود! نگاهت به حلقه کدام در آویخته ؟ سهراب مدیریت ناکارامد؟ یا ناکارامدی مدیریت! چوبی که هزاران سال است بر تنه ی این کهن بوم و درخت! شلاق وار خورده میشود و سرچشمه خیانت
بی نشانی... - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 9:59
دستانت را گرفتم ... فشردم ...سرد بود ...مرده بود...بی رمق جدا شدم.... بی آنکه بخواهم به پشت سر خود نگاه کنم...خجلت،شرمساری... نا امیدی... هر انچه را که بنامی اصلا....از یک انسان خطا کار چه بر می آید..
سرگشتگی... - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 9:59
هوای امروز برفی بوداطاقی که من در ان مشغول به کار هستم مثل تمام خانه های وامانده از فروش و خریدار!جنوبی است...ومن در انتهای اطاق دور از پنجره مینشینم...گاه گداری که ذهنم دیگر نمیکشد و خسته از نگ
یک روز با خیالت - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 9:59
هرروز که میگذرد،میگذرد یکروز با خیالت یکروز باخیالت یکروز با خیالت یکروز.... تکرار روزهای گذشته تکرار روزهای اینده زندگی را تکرار میکنمxa0 هر روز تکرار روزهای لبخند روزهای گریهxa0 روزهای اغوش تکرار روزهای همان یک روز با خیالت.... xa0 م.ب زمستان۹۶
دختر بهار من - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 9:59
دختر بهار من.. فصل ،فصل باران است xa0انگاردیشب بودxa0 به رسم دعای مادرت میگفتی: "خدایا بارون بباره" باران درحال باریدن است اماxa0 دل من ، xa0 xa0لب تو، xa0 xa0 xa0 xa0 xa0زمین و زمان چرا همه خشکند؟! xa0 بهار -۹۶
ابوقریب... - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 9:59
روایت مردانگی، روایت جاودانگی است...روایت همت،خلوص،پاکی،صداقت..جوانمردی...مظلومانه در برابر انبوهی از آهن،با دستانی خالی ایستادن،با قلبهایی سرشار از عشق ،عشقی که درکش نمیتوانم کرد چگونه میشود آخر؟؟؟را
ای نور چشم مستان در عین انتظارم...چنگی حزین و جامی بنواز یا بگردان - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 9:59
xa0میگویندکه با هرچه دوستش داریدxa0 و بدان عشق می ورزید در بهشت با آن ماوا میگیرید..بهشت این شوره زار بی باران آنجاست، آن دور ها ،که هرسال به رسم عهدمان در آن دلهای تفتیده مان به رحمتش نم بارانی را میفهمد... xa0 + خدای را شکر که نظر لطفش با این همه تباهی ازما رویگردان نیستxa0