
در حریمدر گوشه ای از حرمت نشسته ام ... ساکتم... ساکنم... نفس هایم را عمیق پر میکنم بوی حرم تمام نشدنی است... لذت تازه به تازه شدن عطر حرم با دم و بازدم .... انگار معنای بودن تازه میشود انگار زمان می ایستد و عمر به حساب نمی اید و تمام انچه زیسته ام و هدر داده ام انگار نه بوده ونه مانده... ذهن پاک میشود ... از همه بوده ها و از همه انچه میخواست باشدغرور و کبر و بود و نبود هزاران سلطان و عابد و ذاکر و گدا با هر دم و بازدم اینجا یکیست ... بی دلیل نیست شما را شمس شموس نامیده اند ..دراینجا شمس و قمر رن...
ادامه مطلب