طعم خوشحالی و طعم ناراحتی...
طعم سلام و طعم خداحافظی
طعم رهایی و طعم زندانی...
طعم رفتن و طعم ماندن
طعم خاطره های شیرین و طعم کابوس های ادامه دار
زندگی را نمیشود ادامه داد...اگر بین هر خوشی ، ناخوشی نبود
و انسان همواره بدنبال ارزوی دست نیافتنی سعادت بدون زحمت است و لذتی را بدست نمیاورد مگر در سختی و دشواری
ان مع االعسر یسرا را برای همین به ما گغته اند که بدانیم و بخواهیم و ندانیم که هیچ خواستنی پایدار نیست
رمضان رفت ... ما هم میرویم تا سال بعد ،باشیم یا نباشیم
در ورطه گناه و شقاوت غوطه ور شویم یا در خیرات پیشی بگیریم...
ماه رمضان رفت و دل ما بی بهره ،یا کم بهره با آن میرود ، می رود بسان برگی که از درختی فرو می افتد در برکه آبی که به سمت رود شدن و سپس دریا شدن میرود..
برگهایی که فرو می افتند در برکه سرنوشت محتومشان به دریا رسیدن نیست ، لذتشان تماشای مسیر دریاست...
یکی سرنوشتش غرق شدن در فاضلاب و پسماندها میشود و دیگری تا نزدیکی رود و درنهایت غرق شدن ...
لذت گذرای زندگی ما بسان همان برگ است که هرسال در ماه مبارک رمضان در بهار قران می روید و در طول سال در خزانهای چموش و سرد .. فرو می افتد.... و انتظار بهار قران یکسال دیگر برای درخت میماند و بس....
تا سال دیگر خدا حافظ...
شب عید فطر،حرم مطهر حضرت عباس
برچسب:
نویسنده: یوسف امیری