خرید بک لینک

به دخترم....

سالها پیش ...

آه میبینی چقدر زمان معنایش را ازدست داده... سالها پیش تو نبودی ومن نامه ای برای سالها بعد که تو هستی نوشتم .... انگار میدانستم خداوند مرا قابل میداند که پدر یک دختر باشم... خداوند مرا برگزید برای مهمانی دنیایم با وجود تو...من مثل پیامبری مبعوث شدم انگار برای رسالت دنیای تیره و تاری که مفاهیم زن بودن را در شکلی عجیب وارونه با زندگی و رابطه ی ناقصش با ازادی را با وجود تو ترجمان میکرد...

آری... سالها پیش ...

و اکنون...من میان این همه زمان تو را با گذشته مقابسه میکنم با انچه که در خیال خود در سالها میپروراندم... میخواستم تو‌آن نباشی که من بودم ..ارزوی هر پدریست که فرزندش ازوجلوتر باشد...

به تاریخ و ادبیات هم نگاه کنیم همه پدران این سرزمین همین آرزو را داشته اند... در این زمانه عدم قطعیت ها من تو را در صدف و گوهر پوشش با اموزه های مادرت پروراندم...

تو آن پروانه ای خواهی شد که آرزوی پروازش را خواهم داشت...ومن...

...آه ...چند سال دیگر شاید این پست را بخوانم ... و این آرزو را به تماشا نشسته باشم....

دخترم... تجربه زیست این سالها از من فردی ساخت که ارزش زندگی را در راستی دید ... موهبت دنیا از دست دادن چیزهایی بود که حقم نبود!

نرسیدن بارهای کجی بود که با علم به کج بودنش ازمودمش...

اما ظلم دنیا زمان بود ... زمان نبودن لحظات سرشار کنار تو و خانواده...جفای آن تلاش برای بدست اوردن سرمایه ای بود که یک تار موی ان را نمیتوانم با خود ببرم...

اما بشدت عادلانه است این ظلم و جفاها ... چرا که الماس و گوهر ادمها را در کشاکش این بالا و پایین شدن تراش میدهد...

بشدت عادلانه است نبودن در کنار تو و از دست دادن زمان برای اندوختن سرمایه ایی برای رشد و شکوفایی اینگونه روزهای تو...

...یاد دعایی با خدا افتادم...در دل‌نوشته های قدیمم

نبودنهایم را به بودن هایت ببخش....

و اکنون این را برای تو مینویسم...

دخترم نبودنهایم را به هستن هایت ببخش...

برچسب: نویسنده: یوسف امیری تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 0:08

صفحه بندی